یک روز رسد غم به اندازی کوه
یک روز رسد نشاط انداره ی دشت
افسانه زندگی چنین است غریب
در سایه ی کوه باید از دشت گذشت

من نمی دانم
که چرا می گویند اسب حیوانی نجیبیست کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچکس کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد.
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد واژه باید خود باران باشد.
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت.
فکر را خاطره را زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت.
دوست را زیر باران باید دید.
عشق را زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت.
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن حوضچه ی (اکنون) است.
|